جستجوی مقالات حقوقی

28 اسفند 1395 , 21:50
کرامت انسانی در حقوق بشر و فلسفه

کرامت انسانی در حقوق بشر و فلسفه

نویسنده : لیلا باجلان

مفهوم کرامت انسانی نقش محوری در گفتمان حقوق بشر ایفا می­کند. با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشر، به رسمیت شناختن کرامت ذاتی و حقوق مسلم همه اعضای خانواده بشری اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است."میثاق بین­ المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی" و " میثاق بین ­المللی حقوق مدنی و سیاسی" بیان می­ کنند که تمام حقوق بشر از  کرامت ذاتی انسان مشتق شده است. برخی دیگر آن را به عنوان حقی که در کنار حقوق دیگر محفوظ است نام می ­برند. این مفهوم میان اشخاص دیگر، متخصصین الهیات، فلاسفه و انسان­شناسان مورد بحث قرارگرفته­ است.

چکیده
مفهوم کرامت انسانی نقش محوری در گفتمان حقوق بشر ایفا می­ کند. با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشر، به رسمیت شناختن کرامت ذاتی و حقوق مسلم همه اعضای خانواده بشری اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است."میثاق بین­ المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی" و " میثاق بین ­المللی حقوق مدنی و سیاسی" بیان می­ کنند که تمام حقوق بشر از  کرامت ذاتی انسان مشتق شده است. برخی دیگر آن را به عنوان حقی که در کنار حقوق دیگر محفوظ است نام می­ برند. این مفهوم میان اشخاص دیگر، متخصصین الهیات، فلاسفه و انسان­شناسان مورد بحث قرارگرفت ه­است. مبانی فلسفی و پایه­ای حقوق و سوابق فرهنگی و تاریخی، بخش زیربنایی هر نوع حقوق را تشکیل می­دهد و شناخت واقعی آن­چه در ظاهر به نام حقوق بشر وجود دارد، در گرو شناخت مبانی پایه­ ای و نظری آن است.  در این پژوهش تا آن اندازه که لازمه­ ی یک بحث تطبیقی است. کرامت  حقوق بشر از دیدگاه اعلامیه حقوق بشر و دیدگاه اندیشمندان فلاسفه غرب به ویژه کانت و ارسطو  مورد بحث و بررسی و مقایسه قرار گرفت و نتیجه آن شده است که ارسطو انسان را با حيوان مقايسه مي كند و فرق اساسي انسان را قوه تعقل انسان مي داند. ارسطو در نظام فكري دموكراسي را جز حكومت هاي خوب معرفي كرده كه انسانهاي مورد نظرش(شهروند) توانايي اداره جامعه را دارند کانت بر مساله‌ی کرامت و احترام انسان بیانگر یکی از اصول بنیادی اخلاق و سیاست و دین است که امروزه در قضاوتهای اخلاقی معمولی تقریبا بر همه کس مفروض و مسلم است. این قسمت از اخلاق کانت جذاب ترین صورت بندی امر مطلق می باشد. و تمام کرامت و احترام انسان به واسطه‌ی داشتن عقلانیت است. این موجود عاقل اول باید خویشتن را به عنوان موجود غایی تصور کند و بعد دیگران را.       
در حالی که در مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر که در دهم دسامبر 1948توسط مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيده، کرامت انسان به عنوان مبناي آزادي، عدالت و صلح جهاني توصيف شده است. در ماده اول اعلاميه آمده است: " تمام افراد بشر، از  بدو تولد به لحاظ کرامت و حقوق بشري برابرندهمه آنها از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار کنند."

کلمات کلیدی: کرامت ، حقوق بشر ، ارسطو       

 

مقدمه

یکی از موضوعات بسیار مهم در قلمرو حقوق، فلسفه، اخلاق و عرفان، «کرامت انسانی» است؛ زیرا این موضوع پایه و اساس بسیاری از حقوق، امتیازات و تکالیف انسانی است. کرامت انسانی، نه تنها به منزله یک حق یا مجموعه ای از حقوق غیرقابل سلب و انتقال است، بلکه محور و مبنای حقوق بشر تلقّی می شود. پیشرفت و توسعه پایدار در هر جامعه ای، در گرو رعایت آن است. در صورت بی توجهی به این اصل و عدم التزام عملی به آثار آن، ارزش هایی چون عدالت، آزادی، برابری و صلح در روابط داخلی و بین المللی، مفهوم خود را از دست خواهد داد. در این صورت، شاهد جهانی پر از ظلم، بی عدالتی، بی مهری، خشونت، جنگ، تجاوز و تبعیض خواهیم بود و آرمان «تشکیل امت واحد جهانی» و «استقرار نظام جمهوری اسلامی» به خطر خواهد افتاد.

 

 

مبحث اول: تعریف و انواع کرامت انسانی

گفتار اول: تعریف کرامت انسانی

«کرامت» در لغت معانی مختلفی دارد. مهم ترین آنها عبارتند از: ارزش، حرمت، حیثیت، بزرگواری، عزت، شرافت، انسانیت، شأن، مقام، موقعیت، درجه، رتبه، جایگاه، منزلت، نزاهت از فرومایگی و پاک بودن از آلودگی ها، احسان و بخشش، جوانمردی و سخاوت.[1] معادل انگلیسی واژه «کرامت انسانی»[2]است که به معنای شرف، افتخار، استحقاق احترام، عنوان، رتبه و مقام، امتیاز و شرافت برجسته می باشد.[3] در دایره المعارف انگلیسی آکسفورد، در مورد معنای واژه «کرامت»[4] چنین آمده است: «واژه کرامت»[5]از عبارت لاتینیگرفته شده و به معنای شرافت، حیثیت، افتخار و استحقاق احترام است.»[6]

 

بند اول: انواع کرامت انسانی

با دقت در معانی لغوی کرامت انسانی، درمی یابیم که کرامت بیانگر دو نوع ویژگی کاملاً متمایز از یکدیگر، در موجود انسانی است .برخی از این ویژگی ها رتبه، درجه و موقعیت افراد را نشان می دهد. به عبارت دیگر، جایگاه اجتماعی، سیاسی، دینی و خانوادگی افراد را بیان می کند. مانند کرامت شاه و شاهزاده و کرامت مؤمن. این نوع کرامت، -یعنی کرامت اکتسابی و یا ارزشی- قابل اکتساب و سلب است و چه بسا کاهش یا افزایش پیدا کند. اما برخی از این ویژگی ها، مثل انسانیت ذاتی انسان بوده، نه قابل سلب از انسان است و نه قابل وضع. این نوع کرامت، که در اصطلاح بدان «کرامت ذاتی» گفته می شود، هیچ رتبه و درجه ای را برنمی تابد. از دیدگاه اسلام، انسان دو نوع کرامت دارد: کرامت ذاتی و کرامت اکتسابی.

بند دوم: کرامت ذاتی

امانوئل کانت، فیلسوف معروف آلمانی نیز با طرح نظریه «خودمختاری اخلاقی و استقلال ذاتی انسان» می گوید: «کرامت انسانی، حیثیت و ارزشی است که تمام انسان ها به جهت استقلال ذاتی و توانایی اخلاقی که دارند، به طور ذاتی و یک سان از آن برخوردارند.»[7] این نوع کرامت، از نظر کانت به طور اجتناب ناپذیر با «عقلانیت خود آگاه انسان» ارتباط دارد.به نظر می رسد، تعریف کانت از کرامت ذاتی انسان، به رغم اهمیتی که دارد، جامعیت لازم را ندارد؛ زیرا افرادِ فاقدِ توانایی عقلانی و اخلاقی لازم را در  بر نمی گیرد. بنابراین، می توان کرامت ذاتی را بدین شرح تعریف کرد: «کرامت ذاتی به آن نوع شرافت و حیثیتی گفته می شود که تمام انسان ها به جهت استقلال ذاتی، توانایی اخلاقی و وجهه و نفخه الهی که دارند، به طور فطری و یک سان از آن برخوردار هستند.»

بند سوم: کرامت اکتسابی


مقصود از کرامت اکتسابی دستیابی به کمالهایی است که انسان در پرتو ایمان و اعمال صالح اختیاری خود به دست می آورد.این نوع کرامت، برخاسته از تلاش و ایثار انسانی و ملاک تقرب در پیشگاه خداوند است. با این کرامت است که می توان واقعاً انسانی را بر انسان دیگر برتر دانست

همه انسانها ، استعداد رسیدن به این کمال و کرامت را دارند ولی برخی به آن دست می یابند و برخی از آن بی بهره می مانند. پس در این کرامت ، نه همه انسانها برتر از دیگر موجوداتند و همه آنها فروتر یا مساوی با دیگر موجودات هستند از این رو آیاتی که به کرامت اکتسابی انسان پرداختند یا آیات نفی کننده کرامت اکتسابی اند یا اثبات کننده کرامت اکتسابی.[8]

گفتار دوم :کرامت در اعلامیه حقوق بشر و فلاسفه

بند اول : اعلامیه جهانی حقوق بشر

دیباچه ی اعلامیه جهانی حقوق بشر با شناسایی«کرامت انسانی »آغاز می شود و این ویژگی ها را «اساس آزادی عدالت و صلح در جهان» برمی شمارد همچنین در منشور سازمان ملل متحد و در قوانین اساسی حداقل سی و هفت کشور جهان به روشنی به کرامت انسانی تصریح شده است . نکته ای قابل توجه در اعلامیه و قوانین پیش گفته این است که هیچ گاه تبیین روشنی از منشا، مبنا و محتوا و دلالت های مفهوم کرامت انسانی ارائه نکرده اند درواقع مفهوم کرامت انسانی را نه به صورت مفهومی دقیق و روشن بلکه تا حدی مبهم و ابرآلود ارائه کرده اند اما آن چه که در تمامی آن ها مشترک است این نکته می باشد که کرامت انسانی را مبنا و توجیه کننده ی حقوقی می دانند که با روشنی و صراحت به عنوان حقوق بشر ارائه و به رسمیت شناخته شده اند. یعنی بند های اعلامیه حقوق بشر همان بسط داده شده کاربردی شده و از ابهام خارج شده ی مفهوم کرامت انسانی اند . می توان گفت که در متن های بالا کرامت انسانی یک مفهوم صرفا نظری و آکامیک دیده نشده بلکه به مثابه پرچم نمادی به کار رفته است تا عزم انسان ها را نشان دهد مبنی برجلوگیری از تکرار آن چه در جنگ جهانی دوم رخ داد و آنچه پیش از آن برخلاف وجدان بشری رخ داده بود.

پژوهش هاي تاريخي نشان مي دهد که باور به برخي از حقوق فطري و طبيعي براي بشر، از گذشته هاي بسيار دور وجود داشته است. شايد بتوان گفت از هنگامي که قدرتمندان، خودسري پيشه کردند و بر ضعيفان جامعه ظلم روا داشتند، انديشة حقوق بشر براي مقابله با ستم و بي عدالتي شکل گرفت و هدف آن تأمين حداقل حقوق براي افراد جامعه بود .به عبارت ديگر از همين نقطه بود که حقوق بنيادين انساني همچون حق حيات، حق کرامت، حق آموزش و پرورش، حق آزادي مسئولانه و حق برابري در برابر حقوق و قوانين پديد آمد تا نظم و آرامش را براي جامعه انساني به ارمغان آورده، حيات مطلوب انساني را تأمين کند[9]

آنچه امروز با عنوان«حقوق بشر» مي شناسيم پديده اي است که عمدتاً پس از جنگ جهاني دوم توسعه يافته است. در واقع توجه به حقوق بشر تا حدود زيادي نتيجه پديده هايي چون هولوکاست، پاک سازي نژادي و ساير فجايع و وحشيگري ها بوده است. اعلاميه جهاني حقوق بشر، که شايد مهم ترين سند عمومي قرن بيستم باشد، در سال 1948 م به وسيله مجمع عمومي سازمان ملل متحد انتشار يافت و ازآن زمان، انبوهي از معاهدات، ميثاق ها و ساير اسناد حقوقي در زمينة حقوق بشر، تقريباً به وسيله همه ملت ها، به تصويب رسيده است و احترام به حقوق بشر، معياري نخستين براي مشروعيت اخلاقي جامعه ها گشته است[10]

در مقدمة منشور ملل متحد(مصوب 12 آوريل 1945م)انسان به لحاظ نظري، بنيان گذار جامعه بين الملل لقب گرفت و مقدمة منشور با نام مردم ملل متحد گشوده شد و از ايمان آنان به حقوق اساسي بشر، کرامت و شأن انسان و تساوي حقوق مرد و زن و همچنين همة ملت ها، اعم از کوچک و بزرگ، سخن به ميان آمد[11]

اعلاميه جهاني حقوق بشر بر حقوق طبيعي مبتني است و درآن مقصود اين نيست که بشر با طبيعت ثابتي آفريده شده است و حقوق مذکور مقتضاي اين طبيعت مي باشد، بلکه منظور آن است که بشر، از آن حيث که بشر است و صرفاً به اعتبار بشر بودنش، حقوقي دارد و هيچ امر خارجي و عارضي نبايد مانع از برخورداري وي از اين حقوق باشد[12]

در واقع«کرامت انسان» يا «حيثيت ذاتي انسان» که در اعلامية جهاني حقوق بشر به عنوان مبناي اصلي براي تدوين حقوق بشر مورد نظر بوده، عبارت است از ملاحظة انسان از آن حيث که انسان است، و انسان از اين حيث، عزيز، شريف و ارجمند است. هر گاه انسان به حکم انسان بودن، و نه به هيچ دليل ديگري، ملاحظه گردد، احترام ذاتي و ارزش واقعي او لحاظ شده و شخصيت انساني او ارجمند شناخته شده است.
مبنا قرار دادن حيثيت ذاتي انسان موجب الغاي امتيازات غير واقعي شده، زمينة«وحدت انسانها» يا «وحدت جهاني»را فراهم مي آورد[13]از «کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري» و «کرامت و ارزش افراد انساني» ياد شده است.مقدمة مشترک ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي( 1976م) و ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي (1976م) بر« کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري» تأکيد و تصريح مي کند: « اين حقوق از کرامت ذاتي موجود بشري منبعث مي شود». در اعلامية کنفرانس بين المللي حقوق بشر وين (1993م) نيز اين بيان تکرار شده و آمده است: « تمام حقوق بشر از کرامت وارزش انساني فرد انساني منبعث شده اند». در اعلامية آمريکايي حقوق و تکاليف بشر (1948م) نيز آمده است: « مردم آمريکا کرامت افراد انساني را پذيرفته اند»[14]

برخي اصول اعلامية جهاني حقوق بشر که در اسلام نيز، جهت حفظ کرامت انساني بر آن ها تأکيد شده است، عبارتند از : 1-حق حيات؛ در ماده 3 اعلاميه. 2- آزادي فطري افراد بشر و مبارزه با بردگي؛ مواد 1،3و4 3- لغو شکنجه و رفتار برخلاف شئون بشري؛ در ماده 5. 4- لغو تبعيض؛ ماده 2و7 5- حق دادخواهي و رسيدگي به اتهام در دادگاه صالح؛ مواد8 ،9 و10 6 -اصل برائت؛ بند اول ماده 11 7- اصل قانوني بودن جرم و مجازات؛ بند 2 ماده 11 8- رعايت حريم خصوصي افراد؛ ماده12 9-آزادي انتخاب و ترک اقامتگاه؛ مواد13 و 14. 10-حق تابعيت و تغيير آن؛ ماده 15 11- آزادي شرکت در مجامع و اتحاديه ها؛ ماده 20 اعلاميه و همچنين بند 4 ماده 32 12- حق شرکت در اداره امور سياسي کشور؛ بند اول ماده21 13- حق امنيت شخصي و اجتماعي؛ مواد 3و 22 اعلاميه 14-حمايت از شرافت و اعتبار افراد؛ماده 12 15- آزادي ابراز و تغيير عقيده؛ مواد 18 و 19.[15]

بند دوم: کرامت از دیدگاه فلاسفه غرب

در اندیشه مدون مغرب زمین که از یونان باستان آغاز شد و تداومی منطقی هر چند با افت و خیز تا اروپای مدرن امروزی پیدا کرد اولین فلسفه ای که سخن از کرامت انسان بدون در نظر گرفتن ویژگی هایی غیر از انسان بودن در میان آورد فلسفه رواقی بود. درواقع واژه ی انگلیسی کرامت ریشه در واژه های لاتین دارد این واژه در کاربرد نخستین خود نه برای تمامی انسان ها بلکه برای کسانی به کار می رفت که افتخار و ارجمندی ویژه ای را کسب کرده بوده اند. در واقع دارا بودن این کرامت دسته ای از انسان ها را از کل انسان ها متمایز می ساخت، نه تمامی انسان ها را از سایر مخلوقات . این حالت  دوم برای بار نخست در نزد رواقیون به رسمیت شناخته شد. تمدن بشری البته هنوز راهی بسیار دراز را در پیش داشت تا کرامت تمامی انسان ها سوای ویژگی های ثانوی، تبدیل به امری بدیهی و مورد تایید همگان گردد. [16]

الف :  کرامت  از ديدگاه ارسطو

 ارسطو يكي از شاگردان افلاطون بود كه از لحاظ فلسفه ي سياسي داراي نظام جداگانه و مجزايي نسبت به استاد خويش بوده و مهم ترين تفاوت ارسطو از استادش در قالب عمل گرايي وي در مقابل دانش و معرفت گرايي افلاطون است تفاوت ديگر در اين است كه افلاطون فضيلت را صرفا واحد مي دانست كه آن هم صرفا براي عده اي خاص قابل حصول بود اما ارسطو تصريح مي كند كه خيرات و فضايل متعددند و همه مي توانند بدان دست يابند نيك بختي ملك مشترك همه آدميان است و به همين جهت بسياري ازآدميان مي توانند بدان دست يابند

ارسطو در فلسفه سياسي خود انسان ها را به طور طبيعي به آزاد وبرده تقسيم مي كند او در پي حاكميت مردم ودمكراسي است زيرا او موضوع سياسي و هدف آن را در عمل مردم وتجربه آنان و ايجاد عادت مي داند ارسطو بر خلاف افلاطون فيلسوف را به عنوان يك روشنفكر كه حوزه مطالعه و انديشه او متفاوت از حوزه سياست است مي شناسد او سياست را ،راه رسيدن به نيك بختي وفضيلت مي داند و مي گويد سياست مربوط به انسان ها ي آزاد است كه در غالب نظام دمكراسي به تحقق راه هاي رسيدن به كمال مي پردازد.

در نظام فكري ارسطو رفتار آدمي به منظور دست يابي به هدف است. آنچه را كه آدمي انجام مي دهد براي سود جويي و خير طلبي است كه البته بهترين سود ها وخيرها  سعادت و خوشبختي است پس ما بايد غايت خيري را كه هدف ماست بشناسيم تا به آساني بتوانيم به آن برسيم[17].

ارسطو براساس يك طرح عملي وامكان پذير به حكومت طبقه متوسط جامعه معتقد است و در سراسر كتاب سياست خود به دفاع از آن و نگه داري و پايداري حكومت طبقه متوسط كه نقطه اعتدال در ميان افراد جامعه است مي پردازد وي مي گويد معيار ما در تعيين بهترين و بهترين شيوه زندگي براي اكثريت كشورها و مردمان نه فضايلي است كه از دست رس عوام به دور است و نه تربيتي است كه در پرتو استعدادهاي طبيعي و در پرتو ثروت بدست آيد و نه شيوه حكومتي است كه كمال مطلوب ما را برآورد  بلكه سعادت راستين در آن است كه آدمي آسوده از هر گونه قيد و بند با فضيلت زيست كند و فضيلت در ميانه روي است پس از اين معيار بر مي آيد كه بهترين گونه زندگي آن است كه بر پايه ميانه روي ودر حدي باشد كه همه كس بتوانند به آن برسند.[18]

به اعتقاد ارسطو انسان دو جنبه دارد ؟1: خدايي 2: حيواني جنبه خداي انسان همان جنبه عقلي اوست زيرا انسان داراي قدرت تفكر وتعقل است به اعتقاد ارسطو اگر انسان اين دوجنبه را با هم متحد كند و تمام نيروهاي خود را به فرمان برداري از عقل هماهنگ كند و در زندگي از دستورات خرد پيروي كند به يك فضيلت بزرگ در زندگي رسيده است ارسطو كليد و رمز موفقيت و راز نيك بختي را در ميانه روي مي دانست او افراط و تفريط را ناپسند مي پنداشت .از نظر وي عاقل كسي است كه از افراط و تفريط رويگردان باشد و طريق اعتدال را برگزيند بايد به اين نكته توجه كنيم كه حد وسط در تعاليم اخلاقي و فلسفي ارسطو به معناي هندسي آن نيست يعني نقطه اي نيست كه در وسط دو معيار باشد بلكه حد وسط در اخلاق را كساني درك مي كنند كه از عقل پخته و انعطاف پذير برخوردار باشند. از نظر ارسطو حد وسط تنها عامل و يگانه رمز سعادت نيست بلكه مال و ثروت دنيوي نيز براي امرار معاش زندگي نيز لازم است زيرا فقر شخص را خوار و زبون مي كند و چشم او غالبا به دست ديگران است. ارسطو از ميان اسباب و علت هاي خارجي براي رسيدن به سعادت دوستي را از همه بهتر و شريفتر مي داند و معتقد است در دوران دوستي رفاقت بايد حد اعتدال را نيز رعايت كنيم و دايره دوستي بايد محدود باشد[19].ارسطو سعادت را هدف اعلاي حيات انسان دانسته و مي گويد آيا وظيفه انسان صرفا حيات و زيستن است؟ نه چرا كه حيوانات هم زيست دارند و ما به دنبال وجه مفارقي هستيم كه خاص انسان است حال سوال مي پرسيم كه خاص انسان حيات حسي است؟ بديهي است در حيات حسي انسان، گاو، اسب و ساير حيوانات نيز شريك اند پس يك نو حياط عملي مبتني بر جنبه عقلاني باقي مي ماند كه اين جنبه عقلاني دو وجه دارد اول معني چيزي كه تحت فرمان عقل قرار دارد و ديگري جزي كه شامل عقل و ممارست در تفكر است بايد اضافه كنيم كسي را مي توانيم سعادتمند بدانيم كه تا پايان عمر از فعاليت نفس توام با فضيلت بهره مند باشد[20]. در انسان شناسي ارسطو بنا به نظريه صورت  اصل انسانيت در بطن و متن طبيعت وجود تمام عيار و تجسم تام دارد. انسان ارسطويي واقعيتي مركب از تن(ماده) و روان است (صورت)روان انساني پيش از بدن موجود نيست پيوند روان و تن نزد وي مانند مثال هاي افلاطون در مورد مرغ و قفس يا ناخدا وكشتي نيست اين ارتباط و تمايز ظريف تر ودقيق تر است و بهتر است براي بيان رابطه ميان آنها از مثال نسبت جرم يك چيز به شكل آن يا ابعاد آن نسبت به هم ديگر از قبيل طول آن نسبت به عرضش سود برد انسان شناسي ارسطو اساسا بر محور قوا است.

در انسان شناسي ارسطو بنابه نظريه صورت  اصل انسانيت در بطن و متن طبيعت وجود تمام عيار و تجسم تام دارد. انسان ارسطويي واقعيتي مركب از تن(ماده) و روان است (صورت)روان انساني پيش از بدن موجود نيست پيوند روان و تن نزد وي مانند مثال هاي افلاطون در مورد مرغ و قفس يا ناخدا وكشتي نيست اين ارتباط و تمايز ظريف تر و دقيق تر است و بهتر است براي بيان رابطه ميان آنها از مثال نسبت جرم يك چيز به شكل آن يا ابعاد آن نسبت به هم ديگر از قبيل طول آن نسبت به عرضش سود برد انسان شناسي ارسطو اساسا بر محور قوا است[21] هم چنین از دیدگاه ارسطو انسان مدنی الطبع است و برابری را جوهر دموکراسی می­داند و معتقد بود در حکومت دموکراسی، برابری در فرمانروایی و فرمانبرداری نخستین نشانه­ی آزادی به عنوان یکی از رکن­های با اهمیت حقوق بشر است که آغاز و فرجام دموکراسی به شمار می­آید پیروزی گسترده اسکندر مقدونی (355 – 323 ق . م) و تسلط وی بر امپراطوری شرق و غرب، آثار دگرگون کننده شگرفی را به جای گذاشت به طوری که اندیشه فلسفی متداول در یونان را متزلزل نمود و زمینه را برای پدیداری (جهان وطنی) فراهم ساخت. در این میان ایدئولوژی­های جدیدی شکوفا  شد که حکمت (رواقی) در ارتباط با منزلت انسانی بیش از همه جلب توجه می­کند [22]

ب: کرامت از دیدگاه کانت

احترام یکی از ویژگی های انسان است که در طبیعت فقط به انسان تعلق می گیرد. «انسان موجود دارای حرمت است، یا می توان گفت که تنها موجود محترم است. این خاصیت به هیچ یک از اشیاء طبیعی تعلق نمی گیرد. اشیاء طبیعی ممکن است تمایل، عشق یا ترس انسان را به خود برانگیزند، اما هیچ گاه احترام او را نسبت به خود برنمی انگیزند. احساسی که در وجود انسان نسبت به این امور برانگیخته می شود از نوع تحسین و ستایش است (نه احترام)...».[23]   
کانت کرامت را صرفا مربوط به انسان می داند، حتی در مورد خداوند فقط قداست را به کار می برد، و احترام و کرامت را مخصوص انسان می داند؛ «قداست که از صفات خدایی است،غیر از حرمت است که صفتی انسانی است. پس حرمت خاص انسان است».[24]         
کانت ارزش و کرامت را به این معنا ذاتی انسان می داند که هیچ موجود یا شی دیگری از آن برخوردار نیست. کانت معتقد است که: «اگر اشیاء اصولا ارزشی داشته باشند، صرفا عارض و مشروط است. به عبارت دیگر اشیاء اعم از اینکه محصول طبیعت باشند یا مصنوع انسان، فقط تا جایی ارزش دارند که شخصی آنها را ارزشمند بداند. خواه به دلیل فایده‌ی آنها و یا به دلیل احساسی)).[25] و به همین دلیل است که کانت از مفهوم «شخص» یاد می کند که انسانها شخص هستند و نباید هرگز به عنوان «شی» دیده شوند. از نظرکانت: «ما انسانها چنین موجوداتی هستیم و به این دلیل «اشخاص» نامیده می شویم. ما ارزش عینی داریم و باید نزد همه کس غایت محسوب شویم». کانت، موجودات عقلانی را، غایتی نفسی می داند که از دیگر موجودات متمایز هستند. یعنی به عنوان چیزهایی که نباید صرفا همچون یک وسیله به کار روند».[26]

ج: «غایت فی نفسه» بودن انسان

کانت، موجودات عقلانی را «غایتی نفسی می داند که از دیگر موجودات متمایز هستند. یعنی به عنوان چیزهایی که نباید صرفا همچون یک وسیله بکار روند».[27]تاکید کانت بر کرامت انسانی، مبنای نظریه‌ی سیاسی وی نیز هست. «کانت نمی خواست رویه های دولت پروس را که به منظور، بهره مندی از امتیازات و یژه اتخاذ شده بودند، الگوی قانون برای خود قرار دهد؛ زیرا آن رویه ها دقیقا همان بی احترامی به انسان، بودند که او می خواست از دایره اخلاق حذف شوند. بنابراین او به یکی از سنتهای دیرین فلسفه روی آورد که قوانین طبیعت را الگوی قوانین حاکم بر جهان اخلاق تلقی کنیم. این گونه قوانین از جهت صوری عموما صادق اند، و میان افراد قائل به تبعیض نمی شوند».[28] کانت از انسانها می خواهد که اول خود و بعد دیگران را به عنوان ابزار تلقی نکنند، و از فعلهایی که انسان را از «غایت صرف بودن» دور می کند، بپرهیزند. «چون مکلفیم که به نحوی شایسته با شان اخلاقی خویش زندگی کنیم، پس ملزم و موظفیم هم از نگرشها و هم اعمال منافی با کرامت خود و دیگران مانند دروغ و خست و فرومایگی و نوکر صفتی بپرهیزیم».[29]   
بسیار جالب به نظر می رسد که وقتی کانت بیان می کند که نباید به انسانها به چشم ابزار و وسیله نگریسته شود، این قاعده شامل خود شخص هم می شود. یعنی حفظ حرمت خویش واجب است و هیچ انسانی مجاز نیست که جهت نیل به اهداف خویش، تن به پستی، حقارت و چاپلوسی و تزویر بدهد. چون در این صورت به خویش بی احترامی روا داشته است.
به نظر نگارنده، در شیوه‌ی مطلق گرایی کانت نوعی پیامد گرایی نهفته است .زیرا او به تبعات نسبی انگاری واقف بود، که اگر به کرامت و حرمت انسانها به صورت نسبی نگاه شود، چه تبعات خطرناکی در پی خواهد داشت. کانت معتقد است، در همه‌ی مکانها و زمانها، انسان دارای احترام است. «کسانی که می گویند حقوق و تکالیف نسبت به اوضاع و احوال دینی، تاریخی و فرهنگی و غیره متغیر است، پس اساس آنچه به عنوان حقوق بشر اعلام شده است و سازمان ملل متحد آنرا بر همه‌ی ملتها واجب شمرده چیست؟ پاسخ از دیدگاه کانت: کرامت انسان، اگر دنیا زیر و رو شود، همچنان پابرجاست[30] زمانی که کانت این آراء را در مورد برابری انسانها اتخاذ کرد، بسیار افراطی تلقی می شدند. زیرا در تضاد با معمولی ترین نوع حکومت بود و هم در تضاد با اعتقاد نسبی به اینکه احترام اشخاص به رتبه‌ی اجتماعی و موقعیت آنها و ابسته است. کانت استدلال میکرد که: «آنچه به هرکس کرامت می دهد نه مقام اجتماعی یا استعدادی ویژه و یا موقعیت،بلکه نیروی فطری عقل است».
کانت خود به نظر خویش در مرحله‌ی عمل بسیار معتقد بود و در ماجرای مشهور اواخر عمر او که هنگام بیماری پزشک بر بستر وی حاضر شد و وی با سختی تمام به احترام او بلند شد، هم مشخص و مشهود است. «وقتی کانت می گوید ارزش انسانها از هر مخلوق دیگری بالاتر است، منظورش آن نیست که لفاظی کرده باشد،بلکه آنرا یک حکم عینی درباره جایگاه انسان در سلسله مراتب موجودات می داند».[31]

 

د:  مبنای کرامت و احترام انسان

در نظر کانت انسان دارای احترام ذاتی است، و این چیزی نیست که از او سلب شود یا به او عطا گردد. اما پرسش این است که چرا انسان محترم است؟ آیا انسان به خودی خود در نظام خلقت از جایگاه خاصی برخوردار است؟ کرامت انسان از مسائلی است که در اندیشه کانت به صورت نظام مند طرح گردیده و در سراسر آثار او به ویژه عقل عملی از آن یاد شده است.    
درفلسفه کانت می توان عناصری یافت که اساس کرامت انسان و ارزش ذاتی او محسوب می گردند. یکی از این عناصر «عقلانیت و فرزانگی» است. «دراندیشه ی کانت؛ عقل بالاترین قوه ی نفس و معرفت عقلانی، بالاترین مرحله شناخت محسوب می شود.عقل؛ در کتاب نقد عقل عملی کانت معنای متفاوتی دارد، اما آنچه در اینجا مورد نظر است،گسترده ترین معنای آن است که به عنوان منبع و سرچشمه تمام عناصر فاعل شناخت می باشد و دو جنبه ی نظری و عملی دارد».[32] کانت به عقل انسان بسیار معتقد است و اینکه نباید هیچ مانعی بر سر تصمیمهای عقل باشد. کانت با تعیین محدودیتهای عقل نظری، توجه خاصی به عقل عملی مشترک بین انسانها دارد و به کاربرد همگانی عقل که باید همیشه آزاد گذاشته شود معتقد است. عقل در نظر کانت، اصل انسان است و از قداست برخوردار است. «عقلانیت چیزی نیست جز تجلی الوهیت در ذات انسان».[33]
در انسان شناسی اخلاقی کانت؛ موجودی صرفا در قلمرو غایات قرار می گیرد که، «به طور کلی قانونگذار باشد. هرچند که خود نیز تابع این قوانینن باشد».[34] و لازمه‌ی قانونگذاری هم بهره مند بودن از عقلانیت است. کانت می گوید: «آنچه ما را دارای ارزش می کند «انسانیت» است. یعنی شخصیت اخلاقی که ما را بر جانوران محض به مراتب برتری می بخشد».[35] انسان بر اساس عقلانیت، آزاد و خودآیین است. «ما فاعلانی هستیم خود قانونگذار که قانون اخلاقی در درونمان جا دارد».[36]

نتیجه گیری

ارسطو انسان را با حيوان مقايسه مي كند و فرق اساسي انسان را قوه تعقل انسان مي داند. ارسطو در نظام فكري دموكراسي را جز حكومت هاي خوب معرفي كرده كه انسانهاي مورد نظرش(شهروند) توانايي اداره جامعه را دارند در حالی که در حقوق بشر کرامت جز ذاتی انسان است و انسان از بدو تولد از کرامت برخور دار است .کانت از جمله کسانی بود که در صدد بود، کرامت از دست رفته‌ی انسان را به وی باز گرداند. همه‌ی انسانها به صرف انسانیت و داشتن عقلانیت، از کرامت و منزلت برخوردارند و دیگران باید این احترام را پاس بدارند و انسانیت را به عنوان غایت لحاظ کند. تاکید وافر کانت بر مساله‌ی کرامت و احترام انسان بیانگر یکی از اصول بنیادی اخلاق و سیاست و دین است که امروزه در قضاوتهای اخلاقی معمولی تقریبا بر همه کس مفروض و مسلم است. برخی از شارحان کانت این قسمت از اخلاق کانت را جذاب ترین صورت بندی امر مطلق می دانند. و تمام کرامت و احترام انسان به واسطه‌ی داستن عقلانیت است. این موجود عاقل اول باید خویشتن را به عنوان موجود غایی تصور کند و بعد دیگران را. در حالی که در مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر که در دهم دسامبر 1948توسط مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيده، کرامت انسان به عنوان مبناي آزادي، عدالت و صلح جهاني توصيف شده است. در ماده اول اعلاميه آمده است: " تمام افراد بشر، از  بدو تولد به لحاظ کرامت و حقوق بشري برابرند. همه آنها از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار کنند

 

 

منابع

  1. . خلفي، مسلم(1382)"نگرش برون ديني به حقوق بشر(امتناع يا ضرورت؟)"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.
  2. . داوري اردکاني، رضا(1382)" ملاحظاتي درباره حقوق بشر و نسبت آن با دين و تاريخ"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم،.
  3. . سيديان،سيد مهدي(1385). فلسفه سياسي افلاطون وارسطو. مجله معرفت شماره
  4. . عنایت، حمید. (1377)، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، تهران: نشر مستان.
  5. . گيورث، آلن(1382)" آيا حقوق بشري وجود دارد؟"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ترجمه محمد حبيبي مجنده،.
  6. . نظري، عبداللطيف(1384)." کرامت انساني در قرآن و روايات و دولت مهدوي".مجله گلبرگ، شماره 69.
  7. ارسطو(1371). سياست. ترجمه حميد عنايت.تهران:انتشارات آموزش انقلاب اسلامي
  8. ارسطو(1383).اخلاق نيكو ماخوس. ترجمه صلاح الدين سلجوقي. تهران:موسسه انتشارات عرفان.
  9. ارسطو(1383).اخلاق نيكو ماخوس. ترجمه صلاح الدين سلجوقي. تهران:موسسه انتشارات عرفان.
  10. اميد،مسعود(1391). انسان شناسي در فلسفه كلاسيك وجديد. مجله معارف شماره 68
  11. جاودان،همان،282. مرحوم در اين زمينه مي گويد: « اين اعلاميه نمي گويد مؤ منان برادرند يا هم وطنان برادرند، بلکه مي گويد انسان ها برابرند» رک: يادداشتهاي استاد مطهري، ج3،صدرا، چاپ اول،1379ش، تهران،
  12. راجر سالیوان، اخلاق در فلسفه ی کانت، نشر طرح نو، 1389،
  13. ریچلز، جیمز. فلسفه اخلاق. ترجمه آرش اخگری، حکمت، تهران؛1389،
  14. سالیوان، راجر. اخلاق در فلسفه کانت. ترجمه عزت الله فولادوند، طرح نو، تهران 1380.
  15. عميد زنجاني، عباس علي. توکلي، محمد مهدي(1386)"حقوق بشر اسلامي و کرامت ذاتي انسان در اسلام".فصلنامه حقوق، مجله دانشکده حقوق و علوم سياسي، شماره 4 ، زمستان86،.-
  16. کانت امانوئل، دین در محدوده عقل تنها. ترجمه منوچهر انعی، تهران، نقش و نگار،1380،
  17. محمد پور دهکردی، سیما. کرامت انسان از دیدگاه ملاصدرا، بوستان کتاب،1391،
  18. منوچهر صانعی، انسان در اندیشه ی کانت، نشر ققنوس، 1394،
  19. نوبهار، رحيم(1382)"دين و کرامت انساني"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم،.
  20. هانس دیرکس، انسان شناسی فلسفی، ترجمه محمد رضا بهشتی، (هرمس، 1380.


[1]. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ص16070.

[2].Human dignity

[3].Henry Campbell, Black,s Law Dictionery, p.456.

[4].dignity.

[5]. Dignity.

[6].Oxford English Encyclopeida, p.398.

[7].Immanuel Kant, Gruandwork of the Metaphysic, tr. with in trod, H. J. Pato, p.96_97.

[8].http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara- 0

[9]. نظري، عبداللطيف(1384)." کرامت انساني در قرآن و روايات و دولت مهدوي".مجله گلبرگ، شماره 69. ص102

[10]. گيورث، آلن(1382)" آيا حقوق بشري وجود دارد؟"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ترجمه محمد حبيبي مجنده،ص149.

[11]نوبهار، رحيم(1382)"دين و کرامت انساني"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم،ص618.

[12]. داوري اردکاني، رضا(1382)" ملاحظاتي درباره حقوق بشر و نسبت آن با دين و تاريخ"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ص53.

[13]. جاودان،همان،282. مرحوم در اين زمينه مي گويد: « اين اعلاميه نمي گويد مؤ منان برادرند يا هم وطنان برادرند، بلکه مي گويد انسان ها برابرند» رک: يادداشتهاي استاد مطهري، ج3،صدرا، چاپ اول،1379ش، تهران،ص227.

[14]. خلفي، مسلم(1382)"نگرش برون ديني به حقوق بشر(امتناع يا ضرورت؟)"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.ص361.

[15]عميد زنجاني، عباس علي. توکلي، محمد مهدي(1386)"حقوق بشر اسلامي و کرامت ذاتي انسان در اسلام".فصلنامه حقوق، مجله دانشکده حقوق و علوم سياسي، شماره 4 ، زمستان86، ص162-161.

[16].آرامش، کیارش، کرامت انسانی در اخلاق زیست پزشکیف مجله اخلاق و تاریخ پزشکی دوره چهارم، شماره 3 ،خرداد 1390، ص 53

[17]. ارسطو(1383).اخلاق نيكو ماخوس. ترجمه صلاح الدين سلجوقي. تهران:موسسه انتشارات عرفان.ص 2

[18]. ارسطو(1371). سياست. ترجمه حميد عنايت.تهران:انتشارات آموزش انقلاب اسلامي

[19]. سيديان،سيد مهدي(1385). فلسفه سياسي افلاطون وارسطو. مجله معرفت شماره

[20]. ارسطو(1383).اخلاق نيكو ماخوس. ترجمه صلاح الدين سلجوقي. تهران:موسسه انتشارات عرفان.ص 2

[21]. اميد،مسعود(1391). انسان شناسي در فلسفه كلاسيك وجديد. مجله معارف شماره 68

[22].عنایت، حمید. (1377)، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، تهران: نشر مستان.ص 101.

 

[23]. منوچهر صانعی، انسان در اندیشه ی کانت، نشر ققنوس، 1394، ص27.

[24]. همان، ص 23.

[25]. راجر سالیوان، اخلاق در فلسفه ی کانت، نشر طرح نو، 1389، ص 109.

[26]. همان، ص 140.

[27]. همان، ص 140.

[28]. همان، ص 93

[29].همان

[30].همن، ص20.

[31]. ریچلز، جیمز. فلسفه اخلاق. ترجمه آرش اخگری، حکمت، تهران؛1389، ص 199.

[32]. محمد پور دهکردی، سیما. کرامت انسان از دیدگاه ملاصدرا، بوستان کتاب،1391، ص101.

[33]. کانت امانوئل، دین در محدوده عقل تنها. ترجمه منوچهر انعی، تهران، نقش و نگار،1380، 101.

[34]. هانس دیرکس، انسان شناسی فلسفی، ترجمه محمد رضا بهشتی، (هرمس، 1380.ص 142.

[35]. سالیوان، راجر. اخلاق در فلسفه کانت. ترجمه عزت الله فولادوند، طرح نو، تهران 1380.ص 109.

[36]. همان، ص 110.

  • منبع : www.datikan.com
  • بازدید : 1251
کد امنیتی * CAPTCHA reload_32